|
در تمام مقالات و کتاب هایی که در رابطه با بحث زن ها در اسلام خوانده ام٬ «زن در اعراب جاهلی» و «زن در اروپای امروز» پایه ی محکم و جزئی لاینفک بوده اند.
معمولا هم از موقعیت زن در زمان اعراب جاهلی استفاده(و شاید سوء استفاده) می کردند که «اسلام در آن شرایط بود که این چنین سرود رهایی زن را نواخت»....بی توجه به این که این گونه سخن گفتن ابدی بودن اسلام را زیر سوال می برد. مگر می شود خدا دینی که قرار است برای انسان ها تا ابد باشد را بر مبنای شرایط زمانی مشخص بفرستد؟ مگر این که آن زمان چگونه با زنان تا می کردند می تواند تاثیری داشته باشد؟ اصلا مگر این که خدا در آن زمان این ها را گفته مهم یا قابل توجه است؟ مگر خدا مثلا قرار است از اعراب بترسد؟ مثلا شجاعت خدا را مهم می دانید یا ... خلاصه کنم. چندان حس نوشتن نیست. وقتی سرفصل های کتاب «تعدد زوجات و مقام زن در اسلام» اثر علامه طباطبایی را نگاه کردم و آن دو بخش مذکور را آنجا نیز دیدم٬ حدس زدم با کتاب دیگری از همان دسته روبرو هستم٬ اما خب. این گونه نبود. اگر کسی بخواهد در این زمینه کتابی بخواند موکدا٬ واجب عینی اش می دانم. حقیقتا کتاب محشری است... ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ بی ربط نوشت: پدرم همیشه می گوید تو هیچ چیزت شبیه آدمیزاد نیست... بنده ی خدا راست هم می گوید. این روزها عجیب دارم منزوی می شوم...می دانی مشکلش چیست؟ این که شبیه منزوی شدن آدم ها نیست. |
|
+ يادداشت شده در
ساعت 3:31 بعد از ظهر توسط سعید |
|
|
امروز چیزی برای نوشتن نداشتم و قرارم بر نوشتن نبود. اما خواندن نظری در وبلاگ یکی از دوستان باعث شد که....
این روزها در وبلاگ ها نظرات زیادی را می شود از افرادی تحت عنوان هایی مثل "جنبش جهانی آزادی دانشجویان دربند"..."جنبش آزادی"..."آزادی دانشجویان"و...(کافی است چندتایی جایگشت از همان اولی بگیرید!) دید.(جمله اش طولانی بود؟... دوبار بخوانید!) می گفتم. تحت این عناوین برای آزادی دانشجویان زندانی تقاضای حمایت می کنند و من هم عمدتا هز نطری با این موضوع را به عکس این تیپ نظرات* می خوانم. خلاصه...امروز این بود:
حزب سبزهای بلژیک در نامهای سرگشاده خطاب به دانشجویان و پدران و مادران و استادان آنان به نقض حقوق بشر و سرکوب جنبش دانشجویی در ایران اعتراض کرده است. انگیزهی مشخص انتشار نامهی سرگشاده حزب سبزهای بلژیک اعتراض به دستگیری گروهی از داشنجویان در ایران در آستانه روز شانزدهم آذر، سالروز جنبش دانشجویی، بوده است.
دارم فکر می کنم حزب سبزها؟؟؟!!! آن هم خطاب به دانشجویان و پدران ومادران و استادانشان؟؟؟!!! از دوحال خارج نیست... یا خبرساز حوصله ی اندکی تامل نداشته یا حزب سبزهای بلژیک.. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ *.منظور از این تیپ نظرها٬ نظرهای نامربوط به مطلب است. |
|
+ يادداشت شده در
ساعت 4:53 بعد از ظهر توسط سعید |
|
|
این جا اگر چه صدهزاران رنگ دارد.
حافظ وشی هستم، تعلق ننگ دارد. این جا تمام صیغه ها اول، تماما منفرد، اینجا غریبه است. این جا تمام قصه ها تکرار ِ قالب دار ِ معمولی، تمام ِ زندگی هاشان کلیشه است. این جا اگرچه پای تخت، اما نمی خواهم، نه تختش را، نه پایِ چاپلوسان چای، پایِ تاج بخشش را، نه بالا برج هایِ مدعایِ آسمان خش را. نمی خواهم من این جا را. نمی خواهم دمی یا لحظه ای از اهل ِ اینجا در حساب آیم. نمی خواهم شوم رنگ ِ جماعت هایِ این مخروبه آبادی... و من آماده ام بر بند ِ تنهایی و رسوایی. نمی خواهم شوم چون مردم ِ این شهر ِ دودآلوده یِ صدرنگ ِ دردآهیخت: آدم آهنی سان،دود پوشان، در رکود و قعر زی و ناخروشان. ... آری نمی خواهم؛ نمی خواهم من اینجا را... __________________________________________ بهش گفتم:"از این شهر مزخرف متنفرم." گفت:"سعی کن متنفر نباشی...اونجوری بهتر باهاش کنار می آی" کمی فکر کردم و :"نچ...اگه ازش متنفر نباشم نیم تونم با خودم کنار بیام." |
|
+ يادداشت شده در
ساعت 1:45 بعد از ظهر توسط سعید |
|
|
صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو يادداشت ها |
| ياد نما داشت |
چه مبارك سحري بود و چه فرخنده شبي
آن شب قدر كه اين تازه براتم دادند |
| پيوندها |
|
دير نو مرثیه دير مغان، 500 متر ساربان ققنوس،مرغ خوشخوان... |
|
RSS
|